عبد الحسين نوايى
200
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
داشته باشد . الحق اين مصالحه در نظر اولو الباب حكم نقش بر آب و نمونهء موج سراب دارد . زيرا كه مقصود اصلى استخلاص اسراى ايران بود كه مطلق به آن نپرداخته و آن امر اهم را در ضمن صلح به هيچ وجه مندرج و مذكور نساخته وجود امثال ما بندگان كه به توفيق كردگار رتبهء برترى و اقتدار [ سرورى ] يافتهايم براى همين است كه به مقتضاى كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته صيانت ضعفا و يارى اسرا نموده شر مخالفين را از سر مسلمين رفع و مادهء مفاسد را از مزاج ممالك دفع نمائيم . نه اينكه قفل غفلت بر دل زده [ تغافل و از كار گرفتاران تجاهل كرده « 1 » ] تابع رأى دشمن و رضاجوى خاطر خصم عهدشكن باشيم . بحول اللّه و قوته امروز روز اعادى دين تيره و دست اقبال خسروى چيره و ضعف بدخواهان قوى و غلبه از آن دين مرتضوى است . درين صورت از آن طايفهء [ بدسگال « 2 » ] كه به فحواى آيهء كريمهء فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ « 3 » مصداق حال ايشان است تحمل اين گونه امور كردن از حميت دور و منافى خاطر و طبع غيور است [ چرا بايد اين تكليف را شنيد و اين تخيل كشيد « 4 » ] . چون صلح مزبور مغاير رضاى جناب سبحانى و مخالف مصلحت دولت ابد مدت خاقانى بود ، لهذا به عز امضا مقرون نفرموديم . چون از آن جا كه سرپنجهء شوق طواف روضهء ملايك مطاف حضرت امير مؤمنان و مولاى متقيان ، مظهر العجائب و الغرائب ، على بن ابى طالب ، گريبانگير دل عطوفت قرين و ضمير حقانيت گزين و توفيق استخلاص اسراى مسلمين [ عمدهء مآرب و مسايل مىباشد « 5 » ] ، ان شاء اللّه تعالى ، بعد از عيد سعيد فطر ، به همعنانى جنود غيبى و همركابى تأييدات لاريبى ، از خدمت سلطان اقليم ولايت ارتضا ، على -
--> ( 1 ) - جهانگشا ندارد ( 2 ) - جهانگشا : [ كم فرصت ] ( 3 ) - سورة الاحزاب 20 ( 4 ) - جهانگشا ندارد ( 5 ) - جهانگشا : [ را از درگاه احديت مسائل مىباشد ]